واهای امروز ینی الان ی اتفاق باحال افتاددوستم شیش تا هش کلاس دارهتنها بود گفتم باهات میام برگشت ک تاریک تنها نباشینشسته بودم از منشی موسسه پرسیدمببخشید شرایط پذیرش معلممتون چ جوریک گف فرم میدیم پر میک
برچسب:
نویسنده: آراد حیدریان
موقع برگشت انقد شلووووغ بود پسرا دخترا و....همش چشت ب گوشه ها و کوچه ها و...میخورددختر پسرا و میدیکادو ب دست و.....خنده و....منم در حال لرزیدنیادمم رف ی چی بردارم از بس عجله ای شددستامو ب حالت دست ب س
برچسب:
نویسنده: آراد حیدریان
برچسب:
نویسنده: آراد حیدریان
گاهی میدونم خیلی حسود میشم شایدم فک کنی عقده ایم :)
ینی هستن کسایی ک میگن
اما تو نگو حتی ب شوخی
دست خودم نیس
من حتی اگ بچه هارم بغل کنی
حسودیم میشه
درسته خودم عاشق بچه هام
نمیدونم حسمو چ جوری بگم
ی جور ک قابل توصیف نیس
اما عقده ای نیستم -_-
فقط ...
نمیدونم اصن -_-
برچسب:
نویسنده: آراد حیدریان
بهترین لباساشو بپوشه
ی جعبه شیرینی بگیره ی شاخه گل
یاد خونه
در بزنه
خانومش در و باز کنه
برا بار هزارم ازش خواستگاری کنه
بگه کنارم خوشبختی ؟:)
برچسب:
نویسنده: آراد حیدریان
میدونم زندگی سخت شده دغدغه ها و اتفاقای بد و...زیاد
اما دلم میخواد اونقد دوسم داشته باشی
ک وقتی اومدم بغلت
دیگ هیچی نیاد تو ذهنت
بخندی برا بار n ام بگی دوست دارم
پر از ارامش بشی
بعد همه اتفاقای بدو بگی و باهم دیگ راجبش فک کنیم
همین :)
برچسب:
نویسنده: آراد حیدریان
برچسب:
نویسنده: آراد حیدریان
برچسب:
نویسنده: آراد حیدریان
خصوصا کسی ک دوسش داره :)
برچسب:
نویسنده: آراد حیدریان